|
چرا
مسیحیت؟
English
Translation
چرا
انسان تصمیم می گیرد که مسیحی باشد؟ آیا مسیحیت صرفا"
یک انتخاب است‘ مثل وقتیکه کسی ماشین یا یک خانه را انتخاب می
کند؟چطور کسی می تواند فقط یک مذهب را انتخاب کند؟
ادیان زیادی در دنیا وجود دارد‘ اصولا" چرا باید دین داشت؟ چرا نمی
توان فقط یک انسان خوب بود و کارهای خوب انجام داد ولی دین نداشت؟
برای مثال کسیکه بر مبنای علوم طبیعی معتقد است خدا وجود ندارد‘می
تواند انسان خوبی باشد و به دیگران کمک کند‘پس چه مشکلی است اگر مذهب
یا دینی را انتخاب نکند؟
چرا هر کسی باید و نیاز داردا که خود را بودائی‘مسلمان‘مسیحی و غیره
بنامد.
هدف
از دین و دانش
مسلما" هدف نهائی دین تلاشی است برای پاسخ دادن به سوالات زندگی.ما که
هستیم؟ از کجا آمده ایم؟ آیا چیزی فرای این زندگی وجود دارد؟ آیا خدا
وجود دارد؟ اگر خدائی وجود دارد‘او کیست؟ ماده از کجا آمده است؟ چه کسی
یا چه چیزی جهان را به وجود آورده است؟ آیا از من خواسته شده کاری
بکنم؟ مذهب به این سوالها بیش از اینها پاسخ می دهد و می گوید که
پیروان مذهب چه کارهائی را باید انجام دهد و چه کارهائی را نباید انجام
دهد.کلمه مذهب ازریشه یک کلمه لاتین به معنی محدودیت گرفته شده است.
علم و مذهب هر دو سعی در پاسخ به سوالات مشابه با مبنای متفاوت را
دارند.علم سوالات زندگی را از دیدگاه طبیعی مورد توجه قرار می دهد.در
حالیکه مذهب بر مبنای ماورا الطبیعه استوار است.مهمترین سوالاتی که علم
و مذهب سعی در پاسخ دادن به انها را دارند به شرح ذیل می باشند:
- ما که هستیم؟
- از کجا آمده ایم؟
- به کجا می رویم؟
در
جستجوی حقیقت
علم و مذهب هر دو مدعی جستجوی حقیقت هستند.جقیقت به این معنی است که چه
چیزی واقعی و چه چیزی مجازی است.منطقا" لازم است که حقیقت وجود داشته
باشد.برای مثال وجود انسان ها و حیوانات یک حقیقت است.حال سوال اینجاست
که این زندگی چگونه بوجود آمده است؟
مذهب و علم هر دو در تلاشند تا حقیقت زندگی را روشن سازند.
برای مثال انسانی را که معتقد به فرضیه تکامل است در نظر بگیرید.او
معتقد است حیات بر اثر یکسری جهش های
نتیکی اتفاقی و بدون کمک نیروی ماوراء الطبیعه( خدا) بوجود آمده است.
مسیحیت معتقد است که حیات توسط خدا خلق شده است.طبعا"
هر دو این نظرات نمی توانند درست باشند‘ چرا که در تعارض با هم قرار
دارند و این یک اصل منطقی است که دو موضوع متناقض نمی توانند همزمان
صحیح باشند.خدا نمی تواند هم وجود داشته باشد و هم نداشته باشد.
یک بودائی معتقد است که بودا معرفت را دریافت کزده بوده ‘که او را به
درجه کمال رسانده بوده است.
یک مسلمان معتقد است که حضرت محمد حقیقت را از خدا دریافت کزده بوده و
این حقیقت در قرآن نوشته شده است.یک مسیحی معتقد است که عیسی پسر خداست
و به خاطر گنا هان بشریت کشته شده است و یک کافر معتقد است که ماده و
زندگی بدون دخالت خدا بوجود آمده اند.
هر کدام از این گروهها معتقد است که حقیقت را بیان می کنند.از آنجائیکه
بسیاری از این اعتقادات در تعارض با یکدیگرند‘ طبعا" همگی نمی توانند
صحیح باشند.
از آنجائیکه همه نظرات نمی توانند صحیح باشند باید راهی برای تشخیص
حقیقت وجود داشته باشد.آیا ما می توانیم واقعیات را به گونه ای
بیازمائیم تا حقیقت را دریابیم.
آیا حقیقت مهم است؟
آیا زندگی پس از مرگ وجود
دارد؟آیا خدا وجود دارد؟ آیا این زندگی مهم است؟ اینها سوالات مهمی
هستند و بر مبنای اینکه اعتقادات ما چه باشد‘ ما راه خود در زندگی را
انتخاب می کنیم.
بطور مثال اگر کسی معتقد
باشد که حقیقت‘ عدم وجود خداست و این زندگی همه آن چیزی است که وجود
دارد‘ او زندگیش را بر مبنای آنچه که این دنیا عرضه می دارد بنا می کند
و نگران آنچه پس از مرگ اتفاق می افتد نخواهد بود.یک مسیونر مسیحی
معتقد است این دنیا فانی است و ابدیت در بهشت است‘ لذا ممکن است زندگیش
را در شرایط بسیار سختی در کشوری دور سپری کند تا به مردم آنجا در
رابطه با مسیح یگوید. ما همگی بر مبنای آنچه که حقیقت می پنداریم‘ عمل
می کنیم.
اگر کسی به زندگی پس از مرگ
اعتقاد نداشته باشد‘ بنابراین این موضوع را نیز دنبال نمی نماید. مشکل
این است که چگونه میتوان تشخیص داد که آیا این موضوع مهم است یا نه.ما
باید به گونه ای به دنبال کشف حقیقت باشیم.اگر شواهد حاکی از عدم
اهمیت زندگی پس از مرگ باشد‘ پس چرا باید نگران مرگ بود‘ در حالیکه اگر
شواهد حاکی از وجود زندگی پس از مرگ نیز باشند و وقایع این زندکی ما
ابدیت ما را رقم بزند‘ آنگاه لازم خواهد بود به دنبال حقیقت باشیم.
کسیکه باور دارد مرگ بی
اهمیت است‘ نگران اینکه پس از مرگ به کجا خواهد رفت هم نخواهد بود.حال
آنکه اگر ما پس از مرگ به دنیای دیگری برویم(بهشت یا جهنم) ‘ آنگاه
ممکن است نگران مرگ و عواقب آن نیاشیم و ممکن است به دنبال نقشه ای
باشیم تا مسیر ما را به گونه ای مشخص کند که به مقصد دلخواه برسیم.یک
نقشه در بسیاری جهات شبیه حقیقت است‘ اگر شما حقیقت را دریابید‘ راه را
خواهید یافت.بنابراین اگر بهشت و دوزخی وجود داشته باشد مهم است که
بدانبم چگونه به بهشت برویم و از جهنم دوری گزینیم. پس سوال این است :"
آیا ما باید نگران آنجه پس از مرگ رخ خواهد داد باشیم؟"
عیسی می گوید باید نگران
بود. او اینگونه در رابطه با مقصد نهائی روح به ما می آموزد.
او می گوید ارزش روح هر کسی
بیش از بدست آوردن دنیاست.
" برای شما چه فایده ای
دارد اگر تمام دنیا را داشته باشید ولی زندگی جاوید را از دست
بدهید‘آیا چیزی پیدا می شود که قدر و قیمت آن از زندگی جاوید بیشتر
باشد." متی 16:26
آیا این گفته عیسی مسیح
حقیقت دارد؟ اگر مسیحیت واقعیت نداشته باشد‘ آنگاه نباید به گفته های
عیسی مسیح توجهی کرد. ولی عیسی حقیقت را می گوید و جهنم یک واقعیت است
و بنابراین هیچ چیز مهمتر از کشف حقیقت نیست.
عیسی تنها راه نجات
مسیحیت مدعی بیان حقیقت است. اولا"
عیسی مسیح خود را حقیقت مطلق می داند به این معنی که تنها راه رسیدن به
خدا از طریق اوست.ثانیا" عیسی می گوید آنان که به او ایمان داشته باشند
در زندگی جاودانی خود ایمن خواهند بود.
.
اینها
عباراتی محکم و واضح هستند.ولی آیا حقیقت دارند؟ آیا شواهدی مبنی بر
حقانیت ادعا های عیسی وجود دارد؟
"
عیسی به او فرمود: راه منم. راستی منم. زندگی منم. هیچ کس نمی تواند به
خدا برسد مگر بوسیله من."
یوحنا 14:6
" آنانکه به او ایمان داشته باشند از گناه نجات پیدا کنند و زندگی
جاوید بیابند‘ زیرا خدا به قدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه
فرزند خود را فرستاده است تا هر که به او ایمان آورد هلاک نشود‘ بلکه
زندگی جاوید بیابد. خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه
مردم را محکوم کند‘ بلکه بوسیله او نجاتشان دهد." یوحنا
-17
3:15
برای نجات چه باید کرد؟
ممکن است کسی بپرسد نجات ‘نجات از چه؟ مطابق انجیل بشری که توسط خدا
آفریده شده است‘ همانند خدا جاودان است و کسیکه آفریده شود هیچگاه فنا
نخواهد شد.سوال این است که او کجا خواهد بود؟ خدا عاری از هر گونه گناه
است و گناه آنان باید پرداخت شود. تنها راهی که کسی بهای گناه خود را
بپردازد ‘ قربانی شدن خود اوست. کسانیکه با گناهانشان بکیرند‘ از خدا
جدا خواهند بود. خدا که بر درماندگی بشر آگاه است پسر خود عیسی مسیح را
از آسمان به زمین فرستاد تا بهای گناهان ما را بر روی صلیب بدهد. وقتی
کسی این هدیه نجات بخش خدا را بپذیرد‘ بهای گناهان وی با آنچه مسیح
انجام داده است پرداخت می شود.
« او تعجب می کند که چرا کسی نیست
به داد مظلومان برسد پس اوخود آماده می شود که ایشان را نجات دهد،
زیرا او خدای عادلی است. خداوند عدالت را مانند زره می پوشد و کلاه خود
نجات را بر سر می گذارد. سراسر وجود او آکنده از حس عدالتخوا هی است.
او از ظالمان انتقام خواهد کشید.» اشعیا
17-16:
59
هفتصد سال قبل از میلاد عیسی مسیح، اشعیای پیغمبر درباره او نوشته است
و اینکه چگونه مرگ او بهای گناهان همه بشریت را خواهد پرداخت. کتاب
مقدس، مسیح را به عنوان " زره خداوند " در آیه های اشعیا 53:1 و 59:16
معرفی می کند.خداوند از طریق عیسی مسیح ما وساطت ما را کرده است چرا که
شرایط و وضعیت ما ناامید کننده بوده است.
خداوند از طریق جسم یک انسان وارد دنیای ما شد تا بخاطر گناهان ما
بمیرد، تا ما بتوانیم به او برسیم.
« خداوند در برابر چشمان تمام قوم ها قدرت مقدس خود را به کار خواهد
برد و قوم خود را نجات خواهد داد تا همه آنرا ببینند.» اشعیا 52:10
« اما چه کم هستند کسانیکه این حقیقت را باور می کنند و چه کم هستند
کسانی که قدرت خداوند به آنها آشکار شده است.» اشعیا 53:1
|
1-
ما از خدا جدا شده ایم
«
به همان اندازه که آسمان بلند تر از زمین است راههای من نیز از
راههای شما و فکرهای من از فکرهای شما بلندتر و برتر
است.»اشعیا 55:9
« پس آیا کسی می تواند خود را از من پنهان سازد؟ مگر نمی
دانید که حضور من آسمان و زمین را فرا گرفته است؟» ارمیا 23:24
|
 |
|
2-
گناهان ما، ما را از خدا جدا ساخته است
«
اما گناهان شما باعث شده او با شما قطع رابطه کندو دعاهای شما
را جواب ندهد.» اشعیا 59:2
« کتاب آسمانی نیز در این باره می فرماید: هیچ کس درستکار
نیست و در تمام عالم یک بی گناه یافت نمی شود.» رومیان 23و3:10
|
 |
|
3-گناهان ما، باعث داوری و مرگ می شوند.
«وقتی
آدم گناه کرد،گناه او تمام نسل بشر را آلوده ساخت و باعث شیوع
مرگ در سراسر جهان شد.در نتیجه همه چیز دچار فرسودگی و تباهی
گشت،چون انسانها همه گناه کردند.» رومیان 5:12
«چون جان همه، برای داوری و محاکمه در دست من است، چه جان
پدران،چه جان پسران و قانون من برای داوری این است: هر که گناه
کند فقط خودش خواهد مرد.» حزقیال 18:4
«زیرا همه گناه کرده اند و هیچکس به آن کمال مطلوب و پر جلالی
که خدا انتظار دارد نرسیده اند.» رومیان 3:23
|
 |
|
4-عیسی مسیح آمد تا بهای گناهان ما را بپردازد
«زیرا خدا به قدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود
را فرستاد تا هر که به او ایمان آورد،هلاک نشود بلکه زندگی
جاوید بیابد.» یوحنا 3:16
«برای گناهان ما بود که او مجروح شد و برای شرارت ما بود که
او را زدند.او تنبیه شد تا ما سلامتی کامل داشنه باشیم.از
زخمهای او ما شفا یافتیم.» اشعیا 53:5
«ما همچون گوسفندانی که آواره شده باشند، گمراه شده بودیم. راه
خدا را ترک کرده به راههای خود رفته بودیم. با وجود این خداوند
تقصیرات و گناهان همه ما را به حساب او گذاشت.» اشعیا 53:6
|
 |
|
5-کسانیکه به عیسی ایمان آورند، بخشوده می شوند
«زیرا
هر که گناه کند تنها دسنمزدی که خواهد یافت مرگ است اما هر که
به خداوند ما،عیسی مسیح ایمان آورد، پاداش او از خدا زندگی
جاوید است.» رومیان 6:23
«باز تکرار می کنم: هر که به پیام من گوش دهد و به خدا که مرا
فرسناده است ایمان آورد،زندگی جاوید دارد و هرگز به خاطر
گناهانش بازخواست نخواهد شد بلکه از همان لحظه از مرگ نجات
پیدا کرده به زندگی جاوید خواهد پیوست.» یوحنا 5:2
|
 |
|
6- ما باید به عیسی مسیح ایمان آوریم
«پس خداوند هر کس را به او پناه ببرد، نجات خواهد داد.» رومیان
10:13
چگونه می توان به عیسی مسیح بعنوان نجات دهنده ایمان آورد؟
یک دعای ساده و قلبی آماده، همه آن چیزی است که نیاز است.
خدای بزرگ، من می دانم که یک گناهکارم و نمی
توانم خود را نجات دهم. هم اکنون من از گناهان خود توبه می کنم
و تو را به عنوان تنها راه نجات می پذیرم و از تو بخاطر نجاتم
سپاسگزارم. به نام عیسی مسیح. آمین. |
 |
آیا مسیحیت حقیقت دارد؟
برای درک اینکه آیا مسیحیت
حقیقت دارد و عیسی آنچنانکه خودش ادعا کرده است، پسر خدا است یا نه،
لازم است پیش زمینه ها، باورها و حقایق مسیحیت را فهمید.
1-پیش زمینه مسیحیت
1-الف عهد عتیق
لغت مسیحیت از کلمه
Christ
آمده است.Christ
از ریشه یونانی
xyXm Mashiyach
به معنی تعمید آمده
است. بنابراین لغت مسیح برای کشیشان و پادشاهان استقاده شده است.در
کتاب عهد قدیم آمدن مسیح به عنوان کسیکه جهان را نجات خواهد داد و
گناهان را قضاوت خواهد کرد، وعده داده شده است. مسیحیت معتقد است عیسی
همان مسیح موعود است که پیامبران قوم اسرائیل آنرا وعده داده اند. این
پیامبران یک سری وقایع و مشخصاتی را برای آمدن مسیح بیان کرده اند که
فقط می تواند به یکنفر که همان عیسی مسیح است ، مربوط باشد.
بنابراین مسیحیت خود را
تحقق وعده پیامبران یهودی می داند که گفته بودند مسیح به این دنیا
خواهد آمد و رابطه خدا را با انسان احیا خواهد کرد.زمانیکه قوم اسرائیل
عیسی را به عنوان مسیح موعود قبول نکردند، خداوند برکات وی را به اقوام
غیر یهود نیز گستدش داد. عدم پذیرش وی توسط قوم اسرائیل، حتی پیش از
آمدن او پیشگوئی شده بود. همچنانکه پذیرش وی در آینده توسط این قوم نیز
پیش بینی شده است. مسیح که با جمله " من همانم که آنها مرا مصلوب
کردند" شناخته می شود، اولین بار آمد تا برای گناهان همه جهان بمیرد،او
دوباره با شکوه و افتخار باز می گردد تا به همه ملل حکمرانی کند. در
پایان ، همه دنیا علیه اسرائیل بر خواهد خواست و قوم اسرائیل عیسی را
بعنوان مسیح موعود خواهد پذیرفت.
«من
روح ترحم و تضرع را بر تمام ساكنان اورشليم خواهم ريخت ، و آنها
بر
من كه نيزه زده اند خواهند نگريست و عزاداري خواهند نمود چنانكه
گويي براي
تنها فرزند خود عزا گرفته اند، و آنچنان ماتم خواهند گرفت كه گويي
پسر
ارشدشان مرده است.» ذکریا 12:10
خداوند کلام خود را از طریق
فرزندان ابراهیم، اسحاق و یعقوب آشکار خواهد ساخت. این فرزندان که بنام
اسرائیل شناخته می شوند، بنام یعقوب، که او نیز به این نام خوانده شده
است، نامگذاری شده اند. یعقوب دوازده پسر داشت که فرزندان آنها بنام
دوازده قبیله اسرائیل نامیده شده اند.( رجوع شود به جدول ذیل ) خداوند
از طریق قوم اسرائیل و توسط عیسی مسیح، هدف خود برای رهائی بشر از گناه
را به انجام خواهد
خلاصه کتاب عهد قدیم
|
از
آفرینش
تا طوفان
نوح
آفرینش9-1
|
خدا زمین، آسمان و
بشر را در 6 روز آفرید و روز هفنم را استراحت کرد.
خداوند اولین مرد و
زن، آدم و حوا را آفرید. آنها مختار بودند که از خداوند اطاعت
کنند یا از او سرپیچی نمایند ولی آنها فرمان خدا را نادیده
گرفتند و به ندای شیطان که یک فرشته مغضوب بود، پاسخ دادند.با
سرپیچی از فرمان خدا، نسل بشر تباه شد.اما خداوند وعده آمدن
مسیح را برای نجات بشریت داد. ( آفرینش 3:15)
طبیعت تباه شده بشر
باعث شد خداوند همه نسل وی را مغضوب کند، که نتیجه آن سیلی
ویرانگر بود که همه انسانها و حیوانات را از بین برد.به جز نوح
و خانواده اش و حیواناتی که سوار کشتی او بودند.
انسان ها نوادگان نوح و خانواده او هستند. |
|
از طوفان
نوح تا اسارت مصر
(2500 ق م
تا 1540ق م)
آفرینش50-10
|
بعد از طوفان نوح کشنی آنها بر
روی کوه آرارات( ارمنستان ) فرود آمد و از آنجا انسانها بعنوان
یک قبیله به سرزمین بابل مهاجرت کردند. دوباره انسانها شروع به
نافرمانی علیه خداوند کردند. بنابراین خدا زبان های مختلف زا
بین نوادگان نوح بوجود آورد. این اختلاف زبان باعث شد انسانها
در همه زمین پراکنده شوند و اقوام مختلفی را بوجود آورند.
ابراهیم به فرمان خدا شهر عور را
در بابل به سمت اورشلیم ترک کرد.خداوند به او قول داد تا از
فرزندان او قومی بزرگ بسازد.اسحاق پسر ابراهیم، دو پسر داشت به
نامهای یعقوب و عیسو.یعقوب 12 پسر داشت که بعدها قوم اسرائیل
را بشکیل دادند.
یوسف پسر یعقوب توسط برادرانش به
مصریان فروخته شد. او در مصر بعدها نخست وزیر شد.وقتی قحطی
سرزمین کنعان را فرا گرفت، برادرانش
ناگزیر
برای تهیه غذا به مصر آمدند. آنجا آنها برادرشان را که سالها
پیش به عنوان برده فروخته بودند، ملاقات کردند. یوسف آنها را
بخشید و آنها در مصر به همراه یوسف ماندگار شدند.در 400 سال پس
از آن نوادگان آنها به بیش از یک ملیون رسیدند ولی تحت بردگی
فرعون جدید زندگی می کردند.آنها دست دعا بسوی خداوند بلند
کردند و خدا موسی را برای نجات آنها فرستاد. موسی یک عبری بود
که در خانه فرعون بزرگ شده بود.
|
|
از مصر به
بابل
(1450 ق م
تا 539 ق م)
خروج تا دوم پادشاهان، اشعیا، ارمیا وحزقیال
|
موسی خدا را به فرعون معرفی کرد
و نهایتاً فرعون قبول کرد که قوم اسرائیل را از بردگی رها
سازد. موسی نوادگان یعقوب را ( اسرائیل ) به سرزمین کنعان
راهنمائی کرد. در طول راه قوم اسرائیل علیه موسی شوریدند و
خواستند که به مصر بازگردند و به همین علت آنها مجبور شدند به
مدت چهل سال در صحرای سینا تحت رهبری موسی سرگردان باشند تا
همه نسل نافرمان مردند. جاشوا قوم اسرائیل را پس از موسی به
سرزمین کنعان هدایت کرد. قوم اسرائیل بخشی از سرزمین را تصرف
کردند و یک اجتماعی متشکل از 12قبیله منشعب از یعقوب تشکیل
دادند.خداوند بر این قبائل از طریق قاضیان حکم می راند و مردم
از خداوند پادشاهی مانند دیگر اقوام خواستند و خداوند شائول را
بعنوان اولین پادشاه و داوود را پس از او بر آنها حاکم کرد.
داوود شهر اورشلیم را تصرف کرد و آن را شهر داوود نام نهادند.
خداوند توسط پیامبران تاج سلطنت داوود را ابدی ساخت تا نهایتاً
این تاج به مسیح که روزی در اورشلیم بر همه دنیا پادشاهی خواهد
کرد،برسد.سلیمان پسر داوود معبدی را در اورشلیم بنا ساخت که به
معبد سلیمان معروف گشت.
ولی قوم اسرائیل از خداوند
ابراهیم، اسحاق و یعقوب روی برگرداندند و شروع به پرستش بتها
در سرزمین های کنعان، بابل و غیره کرد. خداوند از طریق
پیامبران به این قوم اخطار داد تا بدانند که این اعمال به
نابودیشان منتهی خواهد شد ولی آنها این پیام ها را که از طریق
پیامبران مختلف به آنها ابلاغ شد را نادیده گرفتند و پرستش
بتها را ادامه دادند.
خداوند با فرستادن لشگر بابل در سال 722 قبل از میلاد به این
نافرمانی ها پاسخ داد. آنها بخش شمالی اسرائیل را اشغال کردند.
از 605 تا 586 قبل از میلاد بابلی ها اورشلیم را ویران کردند و
معبد سلیمان را تخریب کردند و همه کسانی را که زنده مانده
بودند، برای هفتاد سال به بابل بردند. در پایان هفتاد سال
ایرانیان تحت فرمان کوروش کبیر بابل را تصرف کردند و او به
یهودیان اجازه داد به سرزمین اسرائیل بازگردند. |
|
از بابل
تا مکابیز
(539 ق م تا
4 ق م)
دانیال تا
|
در بابل قوم
اسرائیل به
بابلی ها خدمت می کردند اگر چه در آنجا خداوند پیامبرا | |